بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .
دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه
بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي
عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."
"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين
حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه
ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."
اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد
از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";
دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي
مغز يك زن ."
موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و
نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با
خودشون پوز خند مي زدن !
بالاخره يكي طاقت نياورد و سوالي كه پرسيدنش آرزوي همه بود از
دهنش پريد كه : "چرا مغز آقايون گرونتره ؟ "
دكتر با معصوميت بچگانه اي براي حضار داخل اتاق توضيح داد كه : "
اين قيمت استاندارد عمله ! بايد يادآوري كنم كه مغز خانمها چون
استفاده ميشه، خب دست دومه و طبيعتا ارزونتر !!!!!!!!!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
روزي مردي خواب عجيبي ديد او ديد که پيش
فرشته هاست و به کارهاي آن ها نگاه مي کند.
هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد
که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هايي را که
توسط پيک ها از زمين مي رسند، باز مي کنند
و آن ها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي
پرسيد، شما چه کار مي کنيد؟
فرشته در حالي که داشت نامه اي را باز مي کرد،
گفت: اين جا بخش دريافت است و دعاها و تقاضاهاي
مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد کمي جلوتر
رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد که کاغذهايي را
داخل پاکت مي گذارند و آن ها را توسط پيک ها يي به
زمين مي فرستند. مرد پرسيد شماها چکار مي کنيد؟
يکي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال
است، ما الطاف و رحمت هاي خداوندي را براي بندگان
مي فرستيم. مرد کمي جلوتر رفت و ديد يک فرشته
بيکار نشسته است. مرد با تعجب از فرشته پرسيد:
شما چرا بيکاريد؟
فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است.
مردمي که دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب
بفرستند ولي عده بسيار کمي جواب مي دهند.
مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب
بفرستند؟ فرشته پاسخ داد:
بسيار ساده، فقط کافي است
بگويند: خدايا شکر!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
قطاری به مقصد خدا میرفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو
به جهانیان کرد وگفت : مقصد ما خداست کیست که با ما سفر کند؟
کیست که رنج وعشق را با هم بخواهد؟
کیست که باور کند دنیا ایستگاهیست تنها برای گذشتن؟
قرنها گذشت اما از بیشمار ادمیان تنها اندکی سوار بر ان قطار شدند
از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود
در هر ایستگاه کسانی پیاده میشدند و قطار میگذشت وسبک میشد
زیرا سبکی قانون راه خداست
قطاری که به مقصد خدا میرفت به ایستگاه بهشت رسید
پیامبر گفت اینجا بهشت است ،مسافران بهشتی پیاده شوند
اما اینجا ایستگاه اخر نیست
مسافرانی که پیاده شدند بهشتی شدند اما اندکی باز هم ماندند
قطار دوباره راه افتاد وبهشت جا ماند انگاه خدا رو به مسافرانش کرد و
گفت:" درود بر شما راز من همین بود ان هنگام که قطار به ایستگاه اخر
رسید دیگر نه مسافری بود و نه قطاری!!!!!!!!
برگرفته از persianuser
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:48 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
پسر بچه ای وارد یک بستنی فروشی شد و پشت
میزی نشست
پیش خدمت یک لیوان اب برایش اورد پسربچه پرسید
یک بستنی میوه ای چند است
پیش خدمت پاسخ داد ۵۰ سنت پسربچه دستش را در
جیبش کرد و شروع به شمردن کرد
بعد پرسید یک بستنی ساده چند است؟
در همین حال تعدادی از مشتریان منتظر میز خالی بودند
پیش خدمت با عصبانیت پاسخ داد ۳۵ سنت پسر دوباره
سکه هایش رو شمرد و گفت لطف کنید یک بستنی
ساده
پیش خدمت بستنی را اورد و به دنبال کار خود رفت
وقتی پیش خدمت بازگشت از انچه دید حیرت کرد
انجا در کنار ظرف خالی بستنی دو سکه ۵ سنتی و پنج
سکه۱سنتی گذاشته شده بود برای انعام پیش خدمت!
کتاب17داستان کوتاه کوتاه از نويسندگان ناشناس، ترجمه سارا طهرانيان
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 10:26 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
از زندگی لذت ببرید همانگونه که هست و همان گونه
که پیش می اید
ما از خیلیها خوشبخت تریم
بسیاری چیزها در زندگی هستند که چشم شما را به
خود جلب میکنند
اما چیزهای کمی هستند که این کار را با قلب شما
میکنند پس دنبال انها باش!!!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:33 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
خدایا کفر نمیگویم،پریشانم،چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگیکردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقرپوشی غرورت را برای تکه نانیبه زیر پای نامردان بیاندازیو شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه بازآیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفترعمارتهای مرمرین بینیو اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو درروان باشدزمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردیز حال بندگانت با خبر گردیپشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تومسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است،چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…
دکتر علی شریعتی
برگرفته ازpersianuser
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 8:58 بعد از ظهر  توسط aziiiin
|
شنبه:همون لحظه که وارد دانشکده شدم متوجه نگاه سنگينش شدم. هرکجا مي رفتم اونو مي ديدم. يکبار که از جلوي هم دراومديم نزديک بود به هم بخوريم صداشو نازک کردو گفت: ببخشيد
من که ميدونم منظورش چي بود. تازه ساعت 5/9 هم که داشتم بورد رو ميخوندم اومد پشت سرم شروع به خوندن بورد کرد.آره دقيقا مي دونم منظورش چيه. اون ميخواد زن من بشه
بچه ها ميگفتن اسمش مريمه. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم باهاش ازدواج کنم
يکشنبه:امروز ساعت 9 به دانشکده رفتم. موقع رفتن تو سرويس يه خانومي پشت سرم نشسته بود و با رفيقش مي گفتن ومي خنديدن. تازه به من گفت ببخشيد آقا ميشه شيشه پنجرتونو ببندين. من که ميدونم منظورش چي بود. اسمش رو ميدونستم اسمش نرگسه
مثل روز معلوم بود که با اين خنده هاش ميخواد دل منو نرم کنه که بگيرمش. راستيتش منم از اون بدم نمياد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با نرگس هم ازدواج کنم
دوشنبه:امروز به محض اينکه وارد دانشکده شدم سر کلاس رفتم. بعد از کلاس مينا يکي از همکلاسيهام جزوه منو ازم خواست.من که ميدونم منظورش چي بود.حتما مينا هم علاقه داره با من ازدواج کنه. راستيتش منم ازش بدم نمي آد. از خدا پنهون نيست از شما چه پنهون تصميم گرفتم با مينا هم ازدواج کنم
سه شنبه:امروز اصلا روز خوبي نبود. نه از مريم خبري بود نه از نرگس نه از مينا. فقط يکي ازم پرسيد آقا ببخشيد امور دانشجويي کجاست؟ من که ميدونستم منظورش چي بود. ولي تصميم نگرفتم باهاش ازدواج کنم چون کيفش آبي بود احتمالا استقلاليه
وقتي جريان رو به دوستم گفتم به من گفت: اي بابا ! بدبخت منظوري نداشته. ولي من ميدونم رفيقم به ارتباط بالاي من با دخترا حسوديش ميشه حالا به کوري چشم دوستم هم که شده هجور شده با اين يکي هم ازدواج ميکنم
ادامه مطلب
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط aziiiin
|
مردي به همسرش اين گونه نوشت: عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به جايش 100 بوسه برايت فرستادم. همسرش بعد از چند روز اينگونه جواب داد: عزيزم از اينکه 100 بوسه براي من فرستادي نهايت تشکر را مي کنم. ريز هزينه ها:
1. با شير فروش به 2 بوس به توافق رسيديم.
2. بامعلم مدرسه ي بچه ها با 7 بوس به توافق رسيديم.
3. صاحب خانه هر روز مي آيد و 2-3 بوس از من مي گيرد.
4. با سوپر مارکتي فقط با بوس به توافق نرسيدم.



+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 10:24 قبل از ظهر  توسط aziiiin
|
سناریوهای زیر تلاش میکنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب میکنید؟الف) خرگوش ب) گوسفند پ) گوزن ت) اسب
2- به آفریقا رفتهاید. به هنگام بازدید از یکی از قبیلهها، آنها اصرار میکنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب میکنید؟الف) میمون ب) شیر پ) مار ت) زرافه
3- فرض کنید خطای بزرگی انجام دادهاید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب میکنید؟الف) سگ ب) گربه پ) اسب ت) مار
4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره زمین نابود کنید، کدام را انتخاب میکردید؟ الف) شیر ب) مار پ) تمساح ت) (***)ه
5- یک روز، با حیوانی برخورد میکنید که میتواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان میخواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟الف) گوسفند ب) اسب پ) خرگوش ت) پرنده
6- در یک جزیره دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب میکنید؟الف) انسان ب) خوک پ) گاو ت) پرنده
7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دستآموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب میکردید؟الف) دایناسور ب) ببر پ) خرس قطبی ت) پلنگ
8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در میآمدید، کدامیک را انتخاب میکردید؟الف) شیر ب) گربه پ) اسب ت) کبوتر
.
.
.
- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید1-.
الف:
خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
ب:
گوسفند– مطیع و گرم
پ:
گوزن– زیبا و آداب دان
ت:
اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بیبند و بار و آزاد هستند.
2- در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.
الف:
میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.
ب:
شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.
پ:
مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد
ت:
زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.
3- دلتان میخواهد معشوقتان چه عقیدهای در باره شما داشته باشد.
الف:
سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم
ب:
گربه- شیک و زیبا
پ:
اسب- خوش بین
ت:
مار- انعطافپذیر
4- چه اتفاقی باعث میشود که شما رابطهتان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.
الف:
شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن
ب:
مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمیدانید چگونه او را خوشحال کنید.
پ:
تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل
ت:
(***)ه- ناامن
5- دوست دارید چه نوع رابطهای با او برقرار سازید.الف:
گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه میخواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلبها.
ب:
اسب- هر دو بتوانید درباره همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.
پ:
خرگوش- رابطهای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.
ت:
پرنده- رابطهای پایدار و طولانی و بالنده
6- آیا به او خیانت می کنید.الف:
انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام میگذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمیکنید.
ب:
خوک- نمیتوانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت میکنید.
پ:
گاو- خیلی سعی میکنید که چنین کاری نکنید.
ت:
پرنده- شما هرگز نمیتوانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمیخواهید تعهدی بپذیرید.
7- درباره ازدواج چه فکر میکنید.الف:
دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر میکنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.
ب:
ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر میکنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی میدارید.
پ:
خرس قطبی- شما از ازدواج میترسید، فکر میکنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت.
ت:
پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بودهاید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید
8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر میکنید.الف:
شیر- شما همیشه تشنه عشقید و میتوانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمیافتید.
ب:
گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر میکنید عشق چیزی است که میتوانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید.
پ:
اسب- شما نمیخواهید در قید و بند یک رابطه پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو
ت:
کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر میکنید
برگرفته از انجمن عشق سرا
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط aziiiin
|
-
حرفهای امروزم از جنس تردید و شک اند
-
نمیدونم چقدر میشه احساسات رو باور و بهش اطمینان کرد؟
-
چقدر میشه یه تصمیم درست و محکم گرفت برای یه زمان طولانی؟
-
چقدر میشه محکم بود و اراده ی پولادین داشت؟
-
همه دوست دارند ارزو و افکارشون تبدیل به واقعیت شه ولی بعضی وقتا نمیدونیم که این خواسته ها درستند یا نه؟
-
-
گاهی وقتا از دست این شک
-
-
-
-
ها و تردیدها خسته میشیم
-
-
-
و دوست داریم رها
-
-
-
-
بشیم ولی همه چیز دوباره
-
-
-
-
به سراغ ادم میان!!!!!!
-
از اینکه راهت به او ختم
-
-
میشه؟
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 10:7 قبل از ظهر  توسط aziiiin
|